سلام به زیبایی ۸/۸/۸۸ به زیبایی تولد امام رضا (ع)
تولد اماممون امام رضا (ع) مبارک باشه![]()
![]()
![]()
سلام میکنم به همه دوستام که تنهام گذاشتن! ![]()
سلام میکنم به دوستای جدیدی که میخوان مطلبمو بخونن
سلام به همه ، خوش اومدین به وب خودتون
اومیدوارم که از نوشتم خوشتون بیاد
پیشاپیش بگم که نظرم یادتون نره ها!!!!!!!!!!
نام نوشته : کجا!!
اثری از:!
بعضي وقتا آدما از كُجا به كّجا ميرسن ،بعضی ها هم از كّجا به كُجا ميرسن!!!
راستش وقتي فكرشو ميكني ميبيني اين كّجا،كّجا و اون كُجا كُجا !
اين كُجاي ما با اون كّجاي ما ميتونن هر جايي باشن، بيايم يه كمي فكر كنيم،
ببينيم كدوم كجا برامون سازگارتره ...
بنظر من آدم خودش بايد كجاشو بسازه !!!
شما كجا رو دوست دارين ؟
كجايي رو دوست دارين كه خودتون ساختين يا كجايي رو دوست دارين
كه همينطوري يهويي از اين كُجا به اون كّجا پريده ؟!
ولي مطمئن باشين كه اگه كجايي رو دوست دارين كه همينطوري يهويي ازاين كُجا
به اون كّجا پريده ، روزي هم از اين كّجا به اون كُجا ميپره ،كه اون روز بي كجا ميشه .
بيشتر از اين كجا ،كجاي زيادي نميكنم ، فقط اينوهم بگم كه خوشبحال اوني كه با زحمت
و فكردرست و تلاش خودش از كُجا به كّجا رسيده باشه و قدر كجاشو بدونه و
كجا زده نشه،
همين ...
كجاي خوبي داشته باشين.
نوشته :محسن سهرابی
استفاده از مطلب با اسم یا بدون اسم من اشکال نداره !!!
بـــــــــــــــــرای عــــاشقا
سر کلاس رياضي بود که استاد اومدو دو خط موازي کشيد
خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد و عاشقش شد.
خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد،
در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.
********************
سلامی بارونی ولی به گرمی تابستون به دوستای گلم : آقا سجاد ،بهار خانوم ، الناز خانوم ، غزل ،
مسلم و .... همه کسایی که برام خصوصی گذاشته بودن که ای کاش خصوصی نمی ذاشتن
ممنون از لطفتون که بهم سر زدین ، خیلی خیلی دوستون دارم
امروز داشتم فکر میکردم که چی بنویسم که این موضوع به ذهنم رسید : راستش
خیلی دوست دارم هرکی ، هرچی در مورد عشق میتونه بگه .
مثلا : یه قطعه شعر ، یه جمله زیبا و حتی یه خاطره و..
یا هرچیز دیگه ای (پس منتظر چی هستین دیگه)
منم قول میدم جملاتتونو بزارم توی پست بعدی تا همه بتونن استفاده کنن .
اینم جمله من : من عاشق واقعی نیستم ولی عاشقا رو از صمیم قلبم دوست دارم ...
مـعذرت :
جمله ها و نظراتتون رو توی پست قبلی برام بزارین ، در ضمن یه نگاهی به پست قبلی هم بزنین بد نیست .
راستی نوشته پست قبلی رو برای مجله موفقیت sind کردم ، هر وقت چاپ شد خبرتون میکنم .
جمله آخر : اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري
اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي
سعي نکن همه ي زندگيش باشي ِ
چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به محسن گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
محسن هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
...که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به
۵میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
محسن وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
......و نشست به شمردنشان تا
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد محسن هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
!!! همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد
نظرتون رو بگین ![]()
سلام میگم به شما دوستای مهربونو صمیمی و با معرفت خودم
اگه ما دیر میام یا به شما کم سر میزنیم از بی معرفتیمونه . شما به بزرگی خودتون ببخشین .
امروز هم اومدم با نوشته ای خیلی زیبا که تا نخونین نمیفهمین چقدر قشنگه .
بخــــونـیـن
جلسه محاكمه عـــــشق بود وعـــقل قاضي بود
عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشی
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتی
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودی
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بودید
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه ی اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك کردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب ؛ همه از عشق بيزارند
با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده ولي من متحيرم که
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود.
تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم. از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم.
نصیت قلب خطاب به آدم :
اگه خواستي تو دل يكي جابگيري يكي رو انتخاب كن كه دل بزرگي داشته باشه
تا واسه اينكه تو دلش جابگيري مجبور نشي خودتو كوچيك كني.
امیدوارم همیشه آگاه و دانا باشین
بیایم کمی در این نوشته ها تحمل و تفکر کنیم
![]()

خدايا به هرچه دل بستم تو دلم را شکستي،
هر کجا که خواستم دل دردمندم را آرامش بخشم،
تو آن را از من گرفتي ودرميان طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم کردي
تابه هيچکس و هيچ چيز جز خودت دل نبندم...
![]()
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش
چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم
که ديدنه، اما اگــه يه روز بــا عقلت کسي رو دوست داشتي،اگــه عقلت
عاشق شد، بدون کـــه داري چيزي رو تجربه مي کني کـه اسمش عشق واقعيه."....
![]()
خدايا قادر نيستم خود را به خانه تو برسانم
لطفاتو خود به خانه من بيا...!!
من ناتوانم
![]()
آنگاه که دوست داري همواره کسي به يادت باشد به ياد من باش که من همواره به ياد توا’م.
از طرف بهترين دوست شما : خدا
![]()
بياموزيم كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي كشد،
ولي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز دارد.
![]()
* خداوند : هرگاه بنده اي مرا بخواند آن چنان به سخن او گوش مي سپرم
که گويي جز او بنده اي ندارم ، اما شگفتا که بنده ام همه را چنان مي خواند
که گويي همه خداي اویند ، جز من!
![]()
ادامه دارد...
ادامه نوشته ها در پست بعدی
من شرمنده همه ی دوستام هستم منو ببخشین که تو این چند مدت بهتون سر نزدم
بهار خانوم - آقا سجاد - بیتا خانوم - سوگند خانوم و.............. معذرت.![]()
شب قدره التماس دعا دارم از همتون
دوست دارم هرکی اومد اینجا یه جمله در مورد شب قدر بگه یا احساسشو بگه
یا هرچی بذهنش میرسه.
من سعی میکنم تو پست بعدی بهترینا رو بیارم
بهار خانوم از شما هم میخوام توی این موضوع کمکم کنین و به دوستای جدیدتون هم برسونین
که بیاین اینجا و جملشون رو بگن تا این پست که در مورد شب قدر هستش پر بار باشه ممنون.
التماس دعا منتظرتونم...
به نوشه طنز زیر توجه کنین تا رو حیتون شاد شه
دكتر گفت :
"متاسفانه ديگر برای شما نمی توانم كاری انجام بدهم ، برو خارج از كشور شايد اميدی باشد!"
با اين بيماری لا علاج هر لحظه مرگ را به چشم می ديدم . بليت و ويزا آماده شد ، سوار هواپيما شدم ..
در آسمان موتور های هواپيما از كار افتاد ! .. خلبان گفت : "فقط يك معجزه می تواند ما را نجات دهد" ..
هواپيما با كله سقوط كرد در اقيانوس آرام!!.. اما از شانس خوب من زنده ماندم و يك قايق موتوری به دادم رسيد !
.. اما باز هم به دليل سرعت زياد قايق چپه شد ! .. گفتم : "اينجا ديگه آخر خطه!" ..
که ناگهان دستم به يک تکه تخته خورد ! .. آن را چسبيدم و هفت شبانه روز گشنه و تشنه ميان اقيانوس
روی آن لميده بودم تا روز هشتم يك كوسه ی از من گرسنه تر متوجه من شد !
، آرام آرام آمد تا من را يك لقمه ی چپ كند .. كه از آسمان هلی كوپتری (همان بالگرد خودمان!) سر رسيد
و خدمه ی آن يك گلوله توی مغز كوسه زد و مرا نجات داد ! ..
نفس عميقی كشيدم و خدا را شكر كردم..
وقتی هلی كوپتر به شهر رسيد مستقيم رفت تا روی سقف بيمارستان بنشيند ..
تا آمد بنشيند پره های آن گير كرد به سيم های برق و همه را خشك كرد به غير من !..
چون من پتو دور خودم پيچيده بودم و زنده ماندم !
پزشك های خارجی شروع كردند به آزمايشات گوناگون و بعد هم گفتند: "شما خيلی خوش شانسی !،
چون ديگر نشانه ای از بيماری نداری ! " ..
و من خوشحال و مسرور جفتك زنان به خيابان پريدم .. كه ناگهان زمين و زمان شروع كرد به لرزيدن !..
خلاصه اين كه زلزله آمد و سقف بيمارستان به كف زمين چسبيد ! .. اما من بيرون بودم و زنده ماندم !
تنها نيش تيز يك پشه پشت گردنم را سوزاند! ..
داشتم پشت گردنم را می خاراندم كهع عزرائيل آمد و گفت : "مرد حسابی! ، ببين چه الم شنگه ای راه انداختی ! ..
مردن كه اين همه قرتی بازی نداره ! .. حتی در افسانه ها هم اين قدر قهرمانان جان سخت نيستند ..!
اما بهت مژده بدم ! .. پشه ای كه پشت گردنت رو زد از نوع تسه تسه بود و فقط سه ثانيه زنده ای !! ..
سه ثانيه گذشت و من انگار هنوز نمرده ام !! .. بله درسته ! .. نمرده ام !
شــــــتــــرق ! .. ببخشيد !، پس گردنی عزرائيل بود ! .. يعني بايد می مردم ! ...حالا شما فرض كنيد مردم! ...
فعلا فرض كنيد تا بعد ! ...
خوب بود هـــــــــــــان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
همین![]()
شما بگین من چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!
از چی بگم از چی بنویسم؟؟؟
دوست معمولي هيچگاه نميتونه گريه تورا ببينه.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهموني تو ميآره.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميمونه.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشه.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتونستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست داره به مشکلات تو گوش کنه.
دوست واقعي سعي در حل اونا ميکنه.
دوست معمولي مثل يه مهمون عمل ميکنه و منتظر ميمونه تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به طرف يخچال میره و از خودش پذيرايي ميکنه.
دوست معمولي مي پنداره که دوستي شما بعد از يک مرافعه تموم ميشه.
دوست واقعي ميدونه که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشه .
دوست معمولی فقط ادعای مهربونی کردن رو داره.
دوست واقعی واقعا مهربونی رو برای شما به کمال میرسونه .




